عاشقی
ღ꧁ مـولای مـن ꧂ღ
اگر روزی آمدی و من نبودم..
بدان که دیدار تو را بسیار آرزو کردم
امام زمانم ♥️🌱
─━━━━⊱♥️⊰━━━━─
ღ꧁ مـولای مـن ꧂ღ
اگر روزی آمدی و من نبودم..
بدان که دیدار تو را بسیار آرزو کردم
امام زمانم ♥️🌱
─━━━━⊱♥️⊰━━━━─
یک دوست یهودی دارم.
چند سالی از خودم بزرگتر.
اصطلاحاً از طلاب حوزه های علمیه یهودیان است.
قبلا ساکن سرزمین های اشغالی بود.
اما حالا فرار کرده و تبدیل به ناتوری کارتا شده!
به من میگوید: رفیقِ دیوانه خودم!
البته که محبت دارد.
دیشب که زنگ زد، باب درد دل باز شد.
جملاتش مهمترین مانیفست انگیزشی زندگی ام شد، چون زنده، واقعی و از روی دغدغه بود.
گفت: برای مقاومت علیه اسرائیلی ها، باید ابتدا مقابل دشمن های کوچکتری مقاومت کنیم. مثل
مقاومت علیه نیمه شب خوابیدن و ظهر بیدار شدن!
مقاومت علیه صبحانه نخوردن و بدنی نحیف و بدون زور و بیمار داشتن!
مبارزه با غریزه گرایی هایمان که همیشه محرک های بیخودی بودند برای ادامه زندگی!
برای مقاومت علیه اسرائیل، باید مقابل غریزه ها ایستاد و آنها را در خلوتمان خاک مال کنیم. نه یکبار و دوبار، بلکه
این مبارزه باید تبدیل به عادتی معقول شود.
مقاومت علیه باتلاق اینستاگرام، تلوزیون و اخبار گوش دادن!
علیه شهوتِ خریدن و خوردن، و راحت گرایی بیش از حد!
مقاومت علیه بی دردی مقابل دردمندان!
اصلا ما باید مقاومت کنیم مقابل آدم های رهزن و بیخودی که تمام دقیقه های زندگی شان پوچ و بیفایده است و ما را هم همینطور میخواهند.
علیه دزد های عاطفه و قلب!
محمدعلی؛ چرا شماها مثل داوید نیستید؟
رفیق سابقم داوید، که این روزها در تل آویو مشغول شیعه شناسی است،
پنج زبان بلد است.
تمام دروس طلبه های ایرانی را به زبان فارسی از سایت «شیعه درس» در طول ده سال خوانده و حاضر است تک تک جملات آن درس ها را امتحان بدهد.
و حالا اینروزها متخصص آموزش زبان فارسی و بینش و تفکر ایرانی ها و شیعیان شده در حالی که تنها سی سال سن دارد!
مبارزه را باید از اینجا شروع کنیم که
چرا تا به الان حداقل دو زبان دیگر بلد نیستیم تا با آنها شعر بگوییم؟
چرا دشمنتان اسرائیل است ولی هنوز عبری بلد نیستید؟ گور پدر عبری! چرا فارسی را یاد نمیگیرید؟ تا حرفی بزنید که آنقدر ارزش داشته باشد که ترجمه اش کنند؟
چند دقیقه در سال مطالعه میکنید؟
چقدر نوشته اید؟
چقدر برای رشد روحی خود و خانواده و دوستانتان تلاش کردید؟
آیا آنقدر ارزشمند شدهاید که بدنبال ترور شما باشند؟
جوابش را من نمیدانم.
اما باید مقاومت کنید، علیه خودتان!
علیه اینهمه بیخود بودگی!
که اگر مقاومت میکردید، تا به الان اسرائیل تبدیل شده بود به خاطره ای غیر قابل تکرار!
تمام شده بود. نیست و نابود شده بود.
خاکستر…
✍️محمدعلی محمدی
از حضرت آیتالله بهجت، خواسته بودند که باز هم نصیحتشان کند.
کاغذ کوچکی فرستاد و گفت:
«برای آنها که موعظه خواستهاند، این را بخوانید:»
نوشته بود: «آقا! حرفهای قبلی عمل شد، که بقیهاش را میخواهید…؟!»
📚 به شیوه باران، ص۲۷
(جلدسوم از مجموعه ۵ جلدی داستانهایی کوتاه از سیره و زندگانی حضرت آیتالله بهجت قدسسره)
ᏆᎰ ᎩᏫᏌ ᎻᎪᏙᎬ nᏫᎢᎻᏆnᏀ ᎢᏫ ᏴᎬ ᏀᏒᎪᎢᎬᎰᏌᏞ ᎰᏫᏒ, ᏟᎻᎬᏟᏦ ᎩᏫᏌᏒ ᏢᏌᏞᏚᎬ.
اگر چیزی برای شکرگزاری ندارید؛ نبضتان را چک کنید.
یادمه وقتی بابام
خونه رو سفید کرد، مادرم هیچوقت نمی ذاشت که ما روی دیوار چیزی بکشیم؛
یه روز به مادرم گفتم؛
مگه ارزش این گچ و سفیدی، از ما بیشتره،
اون گفت؛ نه مادر جان ارزش گچ و دیوار بیشتر از شما نیست اما ارزش زحمت و رنج پدرت خیلی بیشتر از این گچ و شماست؛
وقتی پدرت چندسال کار کرده زحمت کشیده و ما تونستیم، با کم خوردن و کم پوشیدن این خونه رو سفید کنیم،
حالا چرا؟
ما کاری کنیم که دوباره پدرت مجبور باشه، چند روز، چند ماه، چند سال دیگه زحمت بیشتر بکشه که خونه رو بتونه رنگ کنه؛
این حرف مادرم از بچگی همیشه تو ذهنم بود و موند؛
حرفی که باعث میشد!
ما شیشه ها رو نشکنیم “
تلویزیون رو الکی خراب نکنیم “یخچال رو بیهوده باز و بسته نکنیم”
“تا هیچوقت دلیل
رنج و زحمت بیشتر
واسه بابامون نباشیم”
نمیدونم؛ چی برسر روزگار ما اومده، که دیگه کمتر کسی پیدا میشه که به پیر شدن پدر خونه هم فکر کنه؛
اینروزا بچه؛ ال سی دی ده میلیونی میشکنه، میگن بابا، چکارش داری
حالا بچه بوده شکسته؛
گوشی موبایل
هفت، هشن میلیونی رو
میزنه زمین چهل تیکه میشه، میگن؛ هیچیش نگو بچه تو روحیه ش
تاثیر بد میزاره؛
اما کمتر کسی میگه؛
این پدر خونه باید!
چند روز چند ماه چند سال دیگه، کار کنه تا بتونه جبران خسارت کنه؛
ایکاش کمی بفکر
چین و چروکهای
پیشونی آدمی بودیم
که داره واسه ما پیر میشه، جوانیش، عمرش، خوشیهاش، همه رو گذاشته واسه ما، تا که با بودن ما
پیری رو از یاد ببره،
اما گاهی وقتا
ندونسته و دونسته
تنها دلیل رنج بیشترش میشیم، و یادمون میره
که اونم یه حد توان داره، تا ی جایی بدنش
کارایی کار کردن داره؛
امیدوارم، هرکی هر جای ایران که داره این متن رو میخونه، کمی بفکر
پدر یا مادری باشه، که نون بیار خونه هست؛
گاهی؛ همسری خوب
برای پدر بودن،
بهتر از مادری کردن
برای فرزندیست،
که پیری پدر را نمیبیند