یک دوست یهودی دارم. چند سالی از خودم بزرگتر. اصطلاحاً از طلاب حوزه های علمیه یهودیان است. قبلا ساکن سرزمین های اشغالی بود. اما حالا فرار کرده و تبدیل به ناتوری کارتا شده! به من میگوید: رفیقِ دیوانه خودم! البته که محبت دارد. دیشب که زنگ زد، باب درد دل… بیشتر »
از حضرت آیتالله بهجت، خواسته بودند که باز هم نصیحتشان کند. کاغذ کوچکی فرستاد و گفت: «برای آنها که موعظه خواستهاند، این را بخوانید:» نوشته بود: «آقا! حرفهای قبلی عمل شد، که بقیهاش را میخواهید…؟!» 📚 به شیوه باران، ص۲۷ (جلدسوم از مجموعه ۵ جلدی… بیشتر »
یادمه وقتی بابام خونه رو سفید کرد، مادرم هیچوقت نمی ذاشت که ما روی دیوار چیزی بکشیم؛ یه روز به مادرم گفتم؛ مگه ارزش این گچ و سفیدی، از ما بیشتره، اون گفت؛ نه مادر جان ارزش گچ و دیوار بیشتر از شما نیست اما ارزش زحمت و رنج پدرت خیلی بیشتر از این گچ و… بیشتر »